مرتضى مطهرى
58
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ارادتى خاص دارد و به زبان فارسى اشعارى انقلابى و آموزنده در مدح آنها سروده كه گمان نمىرود در ميان همهء شاعران شيعى مذهب فارسى زبان بتوان نظيرى برايش پيدا كرد . به هرحال شعر براى اقبال هدف نبوده ، وسيله بوده است ، وسيلهء بيدارى و آگاهى امت مسلمان . اقبال فلسفهاى دارد كه آن را « فلسفهء خودى » مىنامد . او معتقد است كه شرق اسلامى هويّت واقعى خود را كه هويّت اسلامى است از دست داده و بايد آن را باز يابد . اقبال معتقد است همانطور كه فرد احياناً دچار تزلزل شخصيت و يا گم كردن شخصيت مىشود ، از خود فاصله مىگيرد و با خود بيگانه مىگردد ، غير خود را به جاى خود مىگيرد و به قول مولانا - كه اقبال سخت مريد و شيفتهء او و تحت تأثير جاذبهء قوى اوست - در زمين ديگران خانه مىسازد و به جاى آنكه كار خود كند كار بيگانه مىكند ، جامعه نيز چنين است . جامعه مانند فرد ، روح و شخصيت دارد ، مانند فرد احياناً دچار تزلزل شخصيت و از دست دادن هويت مىگردد ، ايمان به خود را و حس احترام به ذات و كرامت ذات را از دست مىدهد و يكسره سقوط مىكند . هر جامعهاى كه ايمان به خويشتن و احترام به كيان ذات و كرامت ذات خويشتن را از دست بدهد محكوم به سقوط است . اقبال معتقد است كه جامعهء اسلامى در حال حاضر در برخورد با تمدن و فرهنگ غربى دچار بيمارى تزلزل شخصيت و از دست دادن هويت شده است . « خود » اين جامعه و « خويشتن » اصيل اين جامعه و ركن ركين شخصيت اين روح جمعى ، اسلام و فرهنگ اسلامى است . نخستين كار لازمى كه مصلحان بايد انجام دهند بازگرداندن ايمان و اعتقاد اين جامعه به « خود » واقعى او يعنى فرهنگ و معنويت اسلامى است ، و اين است « فلسفهء خودى » . اقبال در اشعار و مقالات و سخنرانيها و كنفرانسهاى خود همواره كوشش دارد مجدها ، عظمتها ، فرهنگها ، لياقتها ، شايستگيهاى اين امت را به ياد او آورد و بار ديگر او را به خودش مؤمن سازد . اينكه اقبال ، قهرمانان اسلامى را از لابلاى تاريخ بيرون مىكشد و جلو چشم مسلمانان قرار مىدهد به همين منظور است . از اين رو اقبال حق عظيمى بر جامعهء اسلامى دارد . اقبال اندكى مانند سيد جمال ، و نه در حد او ، شعاع انديشه و فعاليتهاى اصلاحىاش از مرزهاى كشور خودش گذشته و كم و بيش در همهء جهان اسلام اثر گذاشته است .